محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4792
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مرد ضبى شعرى خواند به اين مضمون : « ترس او را سر گردان كرده و به زبونى انداخته « و هر كه از تيزى شمشير بترسد چنين شود . » ابو جعفر گفت : « به او بگو كه ما نيز مىگوييم : « روش ذلتى هست كه از مرگ بدتر است « و به سبب آن به مرگ گوييم : خويش آمدى و به جا . » گويد : پس مرد ضبى برفت و پيام را با وى بگفت . ازهر بن سعيد بن نافع كه در قيام حاضر بوده بود گويد : « محمد در نخستين روز رجب سال صد و چهل و پنجم قيام كرد . شب را با ياران خويش در مذاد بسر برد پس از آن بيامد و شبانگاه در زندان و بيت المال را بكوفت و بگفت تا رياح و ابن مسلم را با هم در خانهء ابن هشام بداشتند . على گويد : محمد دو روز مانده از جمادى الاخر سال صد و چهل و پنجم قيام كرد . عمر بن راشد گويد : محمد دو روز مانده از جمادى الاخر قيام كرد ، شبى كه قيام كرد ديدمش كه يك كلاه زرد مصرى به سر داشت ، عمامه اى به كمر خويش بسته بود ، عمامه ديگرى به سر پيچيده بود و شمشيرى به دوش آويخته بود ، به ياران خويش مىگفت : « بكشيد ، بكشيد . » و چون خانه ( حكومت ) در مقابل آنها مقاومت كرد گفت : « از در اطاقك در آييد . » گويد : پس به زور وارد شدند و در كوچكى را كه در اطاقك بود آتش زدند كه كس عبور نتوانست كرد . رزام وابستهء قسرى سپر خويش را بر آتش نهاد و از روى آن گذشت ، كسان ديگر نيز چنان كردند و از در وارد شدند . بعضى ياران رياح به نزد در بودند ، كسانى كه با رياح در خانه بودند ، از خانهء عبد العزيز ، از حمام برون شدند . رياح در خانهء مروان به بالا خانه اى پناه برده بود و بگفت تا پله هاى آن را